فاطمه جان احمدى
261
تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )
بخش نهم : انحطاط معنوى دنياى مدرن مقدمه يكى از مهمترين دغدغههاى جهان كنونى ، انحطاط فرهنگى و تمدنى جهان مدرن است كه دير يا زود همهء ملتهاى متمدن دچارش خواهند شد . مشكلات ناشى از خلأ اخلاقى و متناسب نبودن رشد فرهنگ و تمدن غربى ، بارقههاى انحطاط در تاريخ كنونى غرب را نويد مىدهد . بنابراين ضرورى است در بخش پايانى ، به انحطاط معنوى و بحرانهاى درونى دنياى مدرن هر چند به رسم اختصار نيمنگاهى بيفكنيم . فرهنگ و تمدن غربى و نشانههاى انحطاط تاريخ پر فراز و فرود پيدايش تمدن غربى ، رشد فزايندهء علوم و فنآورى و شكلگيرى نظام سرمايهدارى در غرب ، مشحون از نشانههاى انحطاط معنوى و آثار بحرانهاى درونى ، گرايش به پوچى و آشفتگىهاى اجتماعى است . تاريخ ظلمانى عصر قرون وسطى و سيطرهء همهجانبهء آن بر نظام تمدنى غرب ، اروپا را چند قرن در هالهاى از تاريكى و جهل فرو برد . فرهنگ رهبانيتزدهء افراطى كه رسماً بر همهء اركان آن مستولى بود ، ساليان متمادى مانع از تحقق جدى اراده انسان و تأثير آن بر رشد فرايند حقيقى تمدن انسانى شد . بسيارى از انديشهگران براى رهايى تمدن غربى از چنين شرايطى ، روىآورى به اومانيسم و انسانگرايى افراطى را تجويز نمودند . اين بار نيز جامعه غربى به مهلكهاى ديگر كشانده شد و از حقيقت تمدنى دور گرديد ؛ تا جايى كه مفهوم انسان از هم گسسته شد و معناى والاى خود را از دست داد . « 1 » گذر از مفاهيم و مقولات قرون وسطايى و نفى همهء مظاهر آن براى بناى رنسانس و بازگشت
--> ( 1 ) . بنگريد به : ژرژ دوپاسكيه ، اسلام و بحران عصرما ، ص 18 و 19 .